اول گفتم کو عدالت. فکر میکردم نیست. فکر میکردم چرا بین این همه رشوه خوار و قاچاقچی و دزد و مال مردم خور یک مامور نظافت از بین برود. چرا یک دستفروشی که با هزار ترس از شهرداری کار میکند و خرج زن و بچه اش را می دهد ؟ چرا آن آقایانی که میخورند و می بلعند و میروند نه؟ این مفتخورهای همیشه سخنور!
فکر میکردم این عین بی عدالتی است. اما دقیق تر که شدم دیدم نه, درست مصداق حقیقی عدالت است. آن ها یک عمر زحمت کشیدند و جان کندند و به آن چه که مستحقش بودند در این دنیا نرسیدند. شاید نمی توانستند برسند که این طور بلیت یک سره به آن دنیا را قبول کردند و رفتند. امیدوارم لااقل آن جا عدالت رنگ بوی ساده تری داشته باشد و مزد زحمت هایشان را بی واسطه بگیرند. اما هنوز یک جای کار می لنگد. زن و بچه ی آن بی نوا که رفته و دستشان را خالی تر گذاشته هیچ,خدا نگهدارشان باشد, مسئله این جاست کی بلیت یک طرفه دزدها و قاتل ها را بهشان می دهند!
برچسب:
نویسنده: باربد کریمی
تاريخ: يکشنبه
21 خرداد
1396 ساعت: 16:28