توصیه می کنم نخوانیدش یا اگر میخوانید فارغ از همه دنیا باشید. چیزی در این پایین کاشته نشده که "برداشت کردنی" باشد.
کلی نوشتم و پاک کردم. پاک کردم که این دگردیسی ما آدم ها چیست و اصلا هست؟
نمی دانم چقدر درست است ولی دگردیسی بحران نیست. زمانی است که حس میکنی زمان تغییر از راه رسیده. باور کن هیچ چیزش,هیچ چیزش دست خودت نیست. فقط میفهمی داری عوض میوشی. ضعیف میشوی. دگردیسی که منظور من است اصلا ظاهری نیست هر چند می دانم روی ظاهر هم تاثیر دارد. حتی روی حرف زدن.
نوشته بودم از عطار عزیز که میگوید" به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم/به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی بینم " یا از سعدی قندزبان که " به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم/کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی بینم " با این که دور بودند چقدر نزدیک بودند و چقدر نزدیک هم را می فهمیدند. حتما هستند کسانی که این را بخوانند و بفهمند چه می گویم.بفهمند این دگردیسی که گفتم چیست و آه فهمیده شدن چه لذتی دارد.
نوشتم از حافظ,کلی,که این "جای خالی" که بعد از معشوق می گوید دو معنی دارد و من چقدر عاشق این ایهام ام.خیلی نوشتم. از این که خود اسمش هم ایهام دارد. چه لطیف است این بشر.
یا وقت نوشتن از مولانایمان خنده ام گرفت. که می گوید " ای مانده زیر شش جهت,هم غم بخور هم غم مخور/کان دانه ها زیر زمین یک روز نخلستان شود" و من چقدر به خودم می گیرم و هم میخورم و هم نمیخورم و هم امیدوار باقی می مانم.
خیلی نوشتم و پاک کردم و این ها جزئی از آن همه حرف است. از آن همه حرف نگفتنی و گفتنی. خیلی دقت نکن. همین را هم کلی پاک کردم تا این شد. بنویس و برو. آخر را هم این طور تمام کن که : "تو آخر کدام مسیری؟ که من هنوز به راه نرسیدم!"
برچسب:
نویسنده: باربد کریمی
تاريخ: شنبه
13 خرداد
1396 ساعت: 7:36