مباد که دهان تو به جز خنده باز شودور نه حیف به غم بجوی دندان و لثه
دل ضریر ما سودای کوی تو کرده کنونبیم کجا که راه دور باشد و خار مسه
جانا که رهزن دین آمدی, قدمت روی چشمچشمی که منتظر به راه توست القصه
برچسب: القصه, نویسنده: باربد کریمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:42