توی تاکسی نشسته بودم.یک آخونده سوار شد.چهار راه بعد پیاده شد.کرایه اش دو تومنی میشد.راننده گفت میشه دو تومن.آخونده هزار تومن داد و رفت.راننده بوق زد گفت حاجی کجا میری گفتم دو تومن.آخونده گفت خب تو بگی,کرایه ات بیشتر از این نمیشه.و باز برگشت که بره.رانندهه هم بلند گفت من که راضی نیستم دم پل صراط یقه ات رو میگیرم.یهو آخونده برگشت و یک لبخند رو لبش اضافه شد و گفت جوون همه این ها رو ما آوردیم براتون.برگشت و رفت!...
ادامه مطلب